آموزش زبان بدن(1)

:::

 

 

 



زبان بدن – درس ۱: آموزش زبان بدن و اشتباهات متداول در آن
  ۲۷دیدگاه اصول و فنون مذاکره    
زبان بدن در مذاکره و اشتباهات رایج در آن

ماجرای امروز زبان بدن در مذاکره، گاهی حرف‌های لوتر در پایان قرون وسطی را یادآوری می‌کند. لوتر زمانی گفته بود: «حالا که دیگر همه پذیرفته‌اند دین لازم و ضروری و مفید است و همه‌ی جنبه‌های زندگی هم بر اساس دستورالعمل‌های دین ارزیابی می‌شود. امروز بیشتر باید مواظب باشیم که مشخص کنیم کدام توصیه‌ها سلیقه یا خیال پردازی است و جزئی از دستورالعمل‌های دینی نیست».

امروز همه پذیرفته‌اند که زبان بدن مهم است. برخی یادگیری مذاکره را با آن آغاز می‌کنند و کسانی هم هستند که پس از یادگیری زبان بدن، بر این باور که حوزه مذاکره را فراگرفته‌اند، به دنبال کار و زندگی خود می‌روند. پس شاید به قول لوتر، وقت آن باشد که مشخص کنیم زبان بدن در کدام حوزه‌ها ممکن است گمراه کننده باشد.

کارول گومن در یکی از مقالات خود در فوربس می‌گوید: «به محض اینکه در یک جمع می‌شنوند که من در حوزه زبان بدن کار میکنم، همه جوری خودشان را جمع می‌کنند که انگار از نگاه کردن به دست و پاها و حالات و حرکات آنها، می‌توانم تمام حال و هوای درونی آنها را بفهمم و کشف کنم! شاید بهتر باشد که علاوه بر این توهم و تصور نادرست، سایر تصورات نادرستی را که در این حوزه وجود دارد هم فهرست کنم!».

دیگران هم که در حوزه زبان بدن فعالیت جدی داشته‌اند، دیر یا زود به نتیجه می‌رسند که باید وقت قابل توجهی را به ابهام زدایی در این زمینه صرف کنند. ما در اینجا فهرستی از برخی نکات را که باور داریم ممکن است برای تازه آموزان زبان بدن، گمراه کننده باشند را ارائه می‌کنیم.

bullet-1-dark-greenاولین تصور اشتباه در «زبان بدن»: کسی که زبان بدن را می‌داند و می‌شناسد می‌تواند «انسان دروغگو» را به سادگی از «انسان راستگو» تشخیص دهد.

جو ناوارو که از کارمندان سابق FBI بوده در مقاله‌ای در Psychology Today توضیح می‌دهد که از حدود دهه هفتاد بود که برخی از کسانی که خود را متخصص زبان بدن می‌دانستند این ادعا را مطرح کردند که می‌توانند دروغگو را از راستگو به سادگی تشخیص دهند.

در سال ۱۹۸۵ پل اکمن – که او را به صورت جداگانه در اینجا معرفی کرده ایم – توانایی تشخیص دروغ بر اساس زبان بدن را بررسی کرد و مورد مطالعه قرار داد و در نهایت اعلام کرد که تعداد کمی از ما انسانها، می‌توانند دروغگو را با شانسی بیشتر از پنجاه درصد از روی علائم چهره و زبان بدن تشخیص دهند. به عبارتی با سکه انداختن هم، تقریباً در حد دقت یک انسان می‌توان دروغگو را از راستگو تشخیص داد!

البته همه جا در مورد نشانه‌های دروغ صحبت می‌شود. اما به خاطر داشته باشیم که آنچه ما به عنوان نشانه‌های دروغ می‌شناسیم، نشانه‌های مواجهه‌ی بدن با شرایط استرس و گاه با شرایط ترس هستند.

اگر علت A باعث رویداد B شود نمی‌توان هرجا نشانه‌ای از B دید،‌ آن را به A نسبت داد.

کودکی که گرسنه است گریه می‌کند و می‌توان گفت: «یکی از نشانه‌های گرسنگی، گریه کردن کودک است». اما باید به خاطر داشته باشیم که کودک‌ به ده‌ها علت دیگر هم ممکن است گریه کند و اگر بخواهیم بر این اساس قضاوت کنیم،‌ به بیراهه خواهیم رفت.

به عبارتی آنها که مدعی تشخیص دروغ با استفاده از زبان بدن و نشانه‌های غیرکلامی هستند، در بهترین حالت می‌توانند به ما بگویند که فردی دچار ترس یا استرس شده. حالا اگر من نشانه‌های دروغگویی را در همسر یا شریک عاطفی‌ام دیدم، دو گزینه محتمل است:

گزینه اول: او به من دروغ گفته و الان می‌ترسد و استرس دارد که من متوجه شوم.

گزینه دوم: او به من دروغ نگفته و الان می‌ترسد و استرس دارد که من قانع نشوم که او راست می‌گوید.

حالا کمی فکر کنید! دو گزینه‌ی فوق در کنار هم، هیچ اطلاع جدیدی به ما نمی‌دهند. فقط به ما می‌گویند که باید در گفتگو با او، تلاش کنیم آرامش به او بازگردد و استرس‌اش کاهش پیدا کند. همین!

مشکل وقتی جدی می‌شود که من و شما بر اساس این نشانه‌های غیرکلامی و زبان بدن طرف مقابل، احساس کنیم که طرف مقابل به ما دروغ می‌گوید. دیر یا زود رفتارهای تهاجمی‌تری از خود بروز خواهیم داد و این باعث می‌شود که استرس و ترس طرف مقابل بیشتر شده و با این سیستم، ما بیشتر از پیش به این قطعیت برسیم که او واقعاً دروغ می‌گوید. جو ناوارو در کتاب خود یک بازجوی تازه کار FBI نقل قول می‌کند که پیروزمندانه می‌گفت:

اول بازجویی فقط یکی دو مورد نشانه‌های دروغگویی داشت و من هنوز در تردید بودم. آخر گفتگو بیش از ده نشانه را بروز داد و مطمئن شدم!